ثبت نام عضو جدید ایمیل آدرس: رمز عبور : رمز عبور را فراموش کردم

به جامعترین سامانه ارتباطی و اطلاع رسانی معماران معاصر ایران خوش آمدید خانه |  ثبت نام |  تماس با ما |  درباره ما |  قوانین سایت |  راهنما | تبلیغات




جدیــد ترین پــــــروژه هـا
خشت خانه
طراح : عیسی قاسمیان
ویلاهای سُهی و سُهی
طراح : سعید محسن یونسی
هایکو خانه
طراح : محمد موذنی
زخم های پنهان
طراح : حمیدرضا معماریان
حامی اتووود
تـازه هـــــــــای معمـاری
ترکیب نور و حجم های غیر مترقبه در فضایی زیستی
کلیسای چوبین بودینگهیم : دانشجویان معماری ایلینوی شیکاگو
هتل رستوران ناکازاکی از کنگو کوما ؛ هویت متمایز و ساختاری منحصر بفرد
اینستالیشن فضای پارامتریک در نمایشگاه زاها حدید و جهان معماری
کامنـــــــــت پــــروژه ها
یسنا رسولخانی در مورد پروژه خانه مد و لباس نوشته است:
با سلام و خسته نباشید واسه طرح زیباتون،
عنوان پایان نامه من هم خانه مد هست اگه میشه مقالتون و ضوابت و از ...
یسنا رسولخانی در مورد پروژه خانه مد تبریز نوشته است:
سلام روزتون بخیر طرحتون و ایده طراحیتون جالب بود اگه میشه مقالتونو برام بفرستید تا مطالعه کنم و کمکی در پایان ...
مهسا خوش رضا در مورد پروژه مرکز نمایش های آئینی نوشته است:
سلام خانم تقوی. پروژه تون واقعا عالیه. من این ترم میخوام همین موضوع رو طراحی کنم. ممنون میشم اگه بتونید ریز فض ...
کیانوش دهکردی در مورد پروژه اسکیس و راندو نوشته است:
?salam cheor mitonam ba shoma tamas begiram @
سلام
وقت بخیر
[email protected]
0912361 ...
حمیده محمدرضاپور در مورد پروژه مهد کودک جوانه ها شیراز نوشته است:
سلام جناب شاکری
یکی از نمونه های موردی متن برای پایان نامه مهد جوانه هاست
در صورت امکان می خواستم لط ...
فرزانه علوی مقدم در مورد پروژه خانه مد تبریز نوشته است:
سلام خانم محمدی،کارتون واقعا عالی بود، میشه ریزفضا و پلانتون رو واسم بفرستید؟ [email protected] ...
Asal Dia در مورد پروژه خانه ی مد نوشته است:
سلام کارتون بسیار عالی و ارزشمنده میشه لطفا برای پایاننامه ی من هم با موضوع طراحی خانه مد و لباس کمکم کنید. ...
اعضـا با بیشترین پـــروژه
    ایمان زارع
    مجید معزی
    سامان نیرومند
    سونیا مقتدر

  
سامان نیرومند
 ارسال نظر بازگشت به لیست پروژه ها گزارش خطا اشتراک پروژه
    نمایش عکس ها
    ماشینی برای به وجود آوردن انفجاری مجازی در دنیای واقعیت
    دانشـــــــــــگاه : ورودی 82 دانشگاه قآنی شیراز
    سال طـــــراحی : 1386
    مـــــــــــــــــکان : ...
    کـــــارفـــــــــرما : ...
    تـــــــــــاریخ ثبت : 1389/03/30
    مســــــــــــاحت : 100
    تعـــداد بازدیـــــد : 3837
    محــــدوده سنی : 20_21
    نــــوع کاربـــــری : فرهنگی
    مرحـــــــــله اجرا : طراحی
    همــــکاران طرح : ...
     ایده های طراحی : ماشینی برای به وجود آوردن انفجاری مجازی در دنیای واقعیت ، کاغذ جهان هستی‌ از آن خطی‌ تا می‌‌خورد که دنیای مجازی و واقعیت از هم جدا میشوند و آن ریشه‌های افشان را با آن عنصر واصل در آن سمت تکرار کرده و در جاهایی‌ هم کسر جاودان خواهد بود . این ماشین بستر پس از مرگ نویسنده یی خواهد بود که به همین موضوع اشاره داشته است. زمانی‌ که کلمهٔ "آرامگاه" را برای قبر استفاده میکنند ، به این معنی‌ نیست که باید محیط آرامش بخش باشد تا انسان مردهٔ دفن شده در آسایش باشد بلکه آن انسان به دلیل مرگ است که آرام گرفته ، و در اصطلاح به آن آرامگاه می‌‌گویند ، و گرنه قبرستان‌های کنونی‌ که این همه صحبت از آرامگاه است ، از نظر محیطی‌ به هیچ عنوان آرام نیست! و اندیشهٔ این که ، آرامش زندگان را همانند آرامش مردگان بدانید‌ از دید من بسیار اشتباه است ، همان اندیشه ایی که شاید در جهان باستان بسیار به آن بر خورد کنیم ! (تمدن‌هایی‌ چون ، مصر ، ایران ، اژه ، اتروسک، . . .). خارج از این صحبت ها آرامش یک حالت نسبی‌ است ، شاید در هندوستان کسانی‌ باشند که با راه رفتن بر روی آتش به آرامش برسند ! آرامش شاید برای ملتی‌ با جنگیدن پدیدار شود ، آرامگاه یک مادر شاید در فضای شلوغ کودکانش وجود داشته باشد ، و شاید کسی‌ در محیط آرام و با صندلی راحت هیچ معنایی از آرامش را نداند و آرام نباشد. موضوع بعد این که من دنیای مجاز آن نویسنده را با استفاده از آن ماشین در زمان بعد از مرگش به آن سمت واقعیات چاپ کردم! و چه چیز برای نویسنده آرامش دهنده تر از این که از اندیشه ‌اش پرده برداری شود؟ حتی در محیطی‌ پر از خطر! چطور می‌توان وقتی‌ یک نویسنده را با زندگی‌ سر شار از یک اندیشهٔ خاص دید , و فقط یک مکان آرامش بخش محیطی‌ را برای بستر پس از مرگش انتخاب کرد؟! در صورتی‌ که همیشه فدای نا‌ آرامی‌های محیطی‌ , بخاطر اندیشه ‌اش بوده! پس این پارادوکس را از من بپذیرید تا این انفجار توسط آن ماشین صورت بگیرد .

پروژه های دیگر طراح
نظـــــــر اعضــــــــا
هلن نداف ( 1389/03/30 ) : من فكر ميكنم شما جمله اون نويسنده رو مي خواستيد به تصوير بكشيد ولي جاي قرارگيري كلمه آرامگاه در اين تصوير سازي يا تركيب رو من متوجه نشدم؟
سامان نیرومند ( 1389/03/30 ) : خانم نداف عزیز ، جواب سوال شما درون متن بالا وجود دارد!

زمانی‌ که کلمهٔ "آرامگاه" را برای قبر استفاده میکنند ، به این معنی‌ نیست که باید محیط آرامش بخش باشد تا انسان مردهٔ دفن شده در آسایش باشد بلکه آن انسان به دلیل مرگ است که آرام گرفته ، و در اصطلاح به آن آرامگاه می‌‌گویند ، و گرنه قبرستان‌های کنونی‌ که این همه صحبت از آرامگاه است ، از نظر محیطی‌ به هیچ عنوان آرام نیست!

و اندیشهٔ این که ، آرامش زندگان را همانند آرامش مردگان بدانید‌ از دید من بسیار اشتباه است ، همان اندیشه ایی که شاید در جهان باستان بسیار به آن بر خورد کنیم ! (تمدن‌هایی‌ چون ، مصر ، ایران ، اژه ، اتروسک، . . .).

خارج از این صحبت ها آرامش یک حالت نسبی‌ است ، شاید در هندوستان کسانی‌ باشند که با راه رفتن بر روی آتش به آرامش برسند ! آرامش شاید برای ملتی‌ با جنگیدن پدیدار شود ، آرامگاه یک مادر شاید در فضای شلوغ کودکانش وجود داشته باشد ، و شاید کسی‌ در محیط آرام و با صندلی راحت هیچ معنایی از آرامش را نداند و آرام نباشد.

موضوع بعد این که من دنیای مجاز آن نویسنده را با استفاده از آن ماشین در زمان بعد از مرگش به آن سمت واقعیات چاپ کردم! و چه چیز برای نویسنده آرامش دهنده تر از این که از اندیشه ‌اش پرده برداری شود؟ حتی در محیطی‌ پر از خطر!
چطور می‌توان وقتی‌ یک نویسنده را با زندگی‌ سر شار از یک اندیشهٔ خاص دید , و فقط یک مکان آرامش بخش محیطی‌ را برای بستر پس از مرگش انتخاب کرد؟! در صورتی‌ که همیشه فدای نا‌ آرامی‌های محیطی‌ , بخاطر اندیشه ‌اش بوده!

بعد از این صحبت‌ها امیدوارم متوجه شده باشید که من جملهٔ آن نویسنده را نمی‌‌خواستم به تصویر بکشم دوست من.

پس این پارادوکس را از من بپذیرید تا این انفجار توسط آن ماشین صورت بگیرد .
موفق باشید
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/03/30 ) : لطفا نام رو نویسنده ای که انتخاب کردید ذکر کنید.
فکر کنم شخصیت جنگ طلب و خشنی داشته! یا شاید هم بیمار روانی؟!
اگر غیر از این باشه، شما خوب کانسپتتون رو بیان نکردید.شاید این تندیس یا بنا بیشتر به درده تو پارک میخوره نه یک( آرامـــــــــــــــگاه)!
و منظورتون از انفجار مجازی چیه؟
پیروز باشید.
امیرمهدی صادقی ( 1389/03/30 ) : بابا کار به این زیبایی چرا بیخود ایراد میگیرید.سامان جان خیلی هم خوبه !
سامان نیرومند ( 1389/03/31 ) :
آقای قاسمی سعادتی شاید ۵ سال دیگر متوجه گفته‌هایم بشی‌ ! شاید

در آینده مقاله ای تحت عنوان "دانشگاه چگونه ذهن‌ها را محدود خواهد کرد؟!" ارائه خواهم داد.

سامان نیرومند ( 1389/03/31 ) :
«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده‌ی معاصر، بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطانش و شنیدن خبر بیماری‌اش، این متن را به‌عنوان وداع نوشته است. او با رمان اعجاب‌انگیزش به‌نام «صدسال تنهایی» که 5سال نوشتن آن به‌طول انجامید، ‌برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1982 در «استکهلم» است‌. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به «عشق سال‌های وبا»‌، «ساعت شوم»‌، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» و یا «ژنرال در مخمصه» اشاره کرد:
- خداوندا! اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم‌‌، نمی‌گذاشتم حتی یک‌روز از آن سپری شود بی‌آن‌که به مردمانی که دوست‌شان دارم‌٬ نگویم که عاشق‌تان هستم و به همه‌ی مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت یا سیطره‌ی محبت آنان است.
- اگر خداوند، فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می‌گذارد‌٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسان‌ها نشان می‌دادم در اشتباه‌اند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمی‌توانند عاشق باشند.
- آه خدایا! آنان نمی‌دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.
- به هر کودکی، دو بال هدیه می‌دادم‌، رهای‌شان می‌کردم تا خود، بال‌گشودن و پرواز را بیاموزند.
- به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی، که با نسیان از راه می‌رسد.
- آه انسان‌ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.
- من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند در قله‌ی کوه زندگی کنند، بی‌آن‌که به خوشبختیِ آرمیده در کف دست خود، نگاهی انداخته باشند.
- چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین‌بار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر می‌فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.
- دریافته‌ام که یک انسان، تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.
- کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رؤیا می‌دیدم چراکه می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشم‌های‌مان را برهم می‌گذاریم، ‌شصت‌ثانیه نور را از دست می‌دهیم. شصت ثانیه روشنایی.
- هنگامی که دیگران می‌ایستادند، من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند، بیدار می‌ماندم.
- هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرامی‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمی‌بردم.
- اگر خداوند، ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می‌کردم.
- نخست به خورشید خیره می‌شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.
- خداوندا! اگر دل در سینه‌ام هم‌چنان می‌تپید، تمامی تنفرم را بر تکه‌یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می‌کشیدم.
- با اشک‌هایم، گل‌های سرخ را آبیاری می‌کردم تا زخم خارهای‌شان و بوسه‌ی گلبرگ‌ها‌ی‌شان در اعماق جانم ریشه زند.
- من از شما بسی چیزها آموخته‌ام و اما چه حاصل که وقتی این‌ها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/03/31 ) : من همین الانشم متوجه هستم ،ایده جالبیه، ولی به نظر من نتونستید خوب بیانش کنید، این نظر شخصیه. از این جهت که متفاوت با سایر آرامگاه هاست بحثی نیست، ولی آیا این تفاوت توانسته کانسپت رو بیان کنه؟ یا به عبارت دیگر هدف فقط تفاوت بوده؟ چه طور این تندیس میتونه بیانگر این اندیشه زیبا باشه؟؟؟!
اون لطافت کجاست؟
و جناب صادقی، این نقد کار هست، نه ایرادگیری! اگر ما کارامون رو فقط برای نمایش بزاریم چه فایده داره؟ کار زمانی ارزش پیدا میکنه که نقد بشه و طراح بتونه از کارش دفاع و رفع ابهام کنه، و نقاط ضعف و قوت کار مشخص بشه.
و در مورد دانشگاه، کاملا باهاتون موافقم. چون به ما یاد میدن چه جوری استعداد و خلاقیتمون رو محدود کنیم!
ولی نقد من از روی محدودیت ذهن نیست ، و قطعا ذهن شما هم محدود نیست، شاید به دلیل ابهام و عدم تکمیل اطلاعات طرح باشه.
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/03/31 ) : و نکته بعدی، این تندیس از دید یک شخص عادی چه مفهومی داره؟ آیا گویایی لازم برای معرفی شخصیت گابریل گارسیا مارکز رو داره؟
بزارید یه جور دیگه بگم، مثلا شما وقتی به آرامگاه حافظ میرید اولین چیزی که روی شما تاثیر میذاره فضای معنوی اونجاست که بازتاب شخصیت حافظ هست. و در این کار؟؟؟؟؟
اگر من بخوام باهاش برخورد کنم یک حجم خشن میبینم، همانطور که بار اول حتی بدون اینکه بدونم آرامگاه کیه این احساس بهم دست. شما نمیتونید خودتون رو روی کارتون پیوست کنید!!! کار باید خود گویای لازم رو داشته باشه.
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/03/31 ) : و نکته سوم، تمامی تصاویر از دید پرنده هستند، از دید انسان چه تاثیری در مخاطب میذاره؟
مصطفی یکترزاده ( 1389/03/31 ) : نوشته های گارسیا مارکز خیلی مفهومی و عمیقه.نباید به همین سادگی دربارش قضاوت شه.
همونطور که توی نوشته هاش میبینید،خیلی ریز و عمیق به کوچکترین مسائل دقت کرده و اونهارو واقعا از صمیم قلب درک کرده.
هر کسی قدرت درک واقعی مارکز رو نداره.بیاید با اعتماد به نفس کاذب دربارش بحث نکنیم و عمیق تر تامل کنیم.
کار آقای نیرومند ستودنی ست.من کاری به طراحی ایشون ندارم.منظور من، همت ایشون برای اتود زدن روی تفکرات عمیق چنین شخصیتیه.حال این طراحی ممکنه موفق باشه ویا نباشه.اینو نظر دوستان و بحثایی که میشه تعیین میکنه.
اگه معمارا با هم بحث نکنن که پیشرفت نمیکنن. امیدوارم نتیجه این بحثا مثبت باشه.هر کس هم برای نمره و امتیاز و خودنمایی میاد توی سایت بهتره که دمش رو بذاره رو کولش و بره چون هدف والاتری از امتیاز توی این پروژه ها وجود داره.
حسين شجاعي فر ( 1389/03/31 ) : سلام و خسته نباشید... من از طرف خودم و همه همکارانم از شما تشکر میکنم که کارهای شخصی( رادیکالی) خود را به اشتراک میگذارید.این کار شما باعث میشه که یک لحظه ایستاد و به خود گفت من کیم؟کجام؟این کار شما واقعا دارای ارزشه و ما این رو خیلی خوب درک میکنیم.باز هم ممنونیم از حسن نیت شما...
هلن نداف ( 1389/03/31 ) : مرسي از توضيحاتتون.منم مي خواستم اون چيزي رو كه از ذهن شما گذشته رو بيان كنيد تا بهتر درك بشه.حالا چرا كلمه آرامگاه رو از تيتر برداشتيد؟
سامان نیرومند ( 1389/04/01 ) :
جناب شجاعی فر عزیز بسیار سپاس گذارم ، من اعتقاد دارم که در این سایت اگر ایده‌آل‌های معماران مطرح گردد بهتر و سودمند تر از ساختمان‌های اجرا شدهٔ معمول باشد. چون این امر باعث ارتقاع سطح موجود خواهد شد.من هم پروژه‌های مسکونی معمول زیادی را کار کردم که بتوانم در این سایت بگذارم اما هیچ بار علمی‌ و معنا یی نخواهد داشت به دلیل محدودیت‌های محیطی‌.

این پروژه با همهٔ کاستی هاش حد عقل توانست چند کتاب را به مخاطبین معرفی‌ کند و آنها را به فکر وا دارد که چه می‌گذرد! شاید باعث تغییر عادات چشم‌ها شود ، این خود یک انفجار مجازیست و من به هدفم نزدیکتر شدم! اهداف ما باید ارتقاع محیط مان باشد تا نگاه داشتن وضع موجود ، مگر غیر از این است؟

سامان نیرومند ( 1389/04/01 ) :
خانم نداف عزیز در حقیقت شما بودید که باعث شدید توضیحاتم را شروع کنم از شما سپاس گذارم. اما کلمهٔ آرامگاه را از تیتر برداشتم تا صورت،واضح نباشد تا بتوانم مخاطبین را (هر چند سخت) به خواندن مطالب جلب کنم. ممنون
سامان نیرومند ( 1389/04/01 ) :
جناب سعادتی عزیز همان گونه که شما نظر شخصی‌ تان را در مورد من به صورت حرف بیان کردین من نیز نظر شخصیم را در مورد این نویسندهٔ ارجمند به این صورت ارائه دادم و فکر نمیکنم عجیب باشد! بی‌ عیب هم نیست ، محدودیت‌های ذهنی‌ که درموردش صحبت کردم جای دوری نیست ، همین که دوستان احساس کنند که هر بنایی باید و باید کالبدش ، معنا را بسیار واضح نشان دهد تأیدیست بر این نکته ی "محدودیت ذهن های دانشگاهی" کنونی ، متاسفانه اکثر دانشجویان امروزه (که من هم جزعی‌ از آنان هستم) بعد از چند بار شنیدن نام لوکوربوزیه (برای نمونه) و دیدن سطحی آثارش به راحتی‌ در مورد آنها اظهار نظر کرده و غالبا برداشت‌های اشتباه میکنند و این به اعتقاد من جای بررسی و باز نگری بیشتر در شیوه ی آموزش دارد! با این که من بسیار سعی‌ داشتم که معنا را در کارم خوب معرفی‌ کنم اما چرا باید کالبد معنا را واضح مطرح کند؟! مگر پوشش انسانها میتواند نشان دقیقی‌ از درونشان باشند؟!
در مورد حافظیه ، با تمام احترامی که برای آندره گدار قائل هستم و اینکه چه عمر گران بهائی را برای سرزمین ما روا کرده اما آن طوری هم که میگویید نیست و شاید انرژی‌های مثبت آن محیط به خاطر خود حضرت حافظ باشد تا آن "روتوندای رومی". و نمیدانم چرا باید آن بنا آنقدر مقدس باشد که ما معماران حتی حاضرنیستیم به جرات داشتن در تفکر درستی‌ آن بنا! شاید تقدس واقعی‌ مربوط به حافظ باشد نه آن بنا !
جناب سعادتی عزیز ما بسیار مشتاق هستیم که ببینیم شما چگونه «گابریل گارسیا مارکز» را نشان خواهید داد! البته و صد البته که من به فکر مطرح شدن ارزش‌های نویسنده هستم و نه رقابت.
سامان نیرومند ( 1389/04/01 ) : آقای یکتر زاده ی عزیز سپاس از توضیحات شما .
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/04/01 ) : نمیدونم! شاید حق با شما باشه و من اشتباه کنم.
من نمیدنم شما در مورد من چی فکر میکنید؟ ولی من شما رو دوست خودم میدونم. برای همین وقت میذارم پروژه هاتونو میبینم بررسی میکنم و ازتون سوال میکنم، و یه چیزایی هم یاد میگیرم!خیلی از دوستان هم میبینن و بی تفاوت رد میشن.
من با کلیت موضوع مشکل ندارم، اینکه شما میخواستید شخصیت یک نویسنده رو مطرح کنید ایده و مفهوم زیباییه، ولی یک مفهوم زیبا زمانی ارزش پیدا میکنه که به درستی بتونه خودشو معرفی کنه، و اینجاست که هنر معمار و مهارتشو مطلبه.اگر من اشتباه میکنم تصحیح بفرمایید.
و قاعدتا من نمیگم که هر بنا باید بصورت واضح گویای معنا باشد، این هنر معمار است که مفهوم رو غیر مستقیم بیان کنه، ولی چقدر غیر مستقیم؟شما به سوال من جواب ندادید، این اثر چقدر بر روی مردم تاثیر میذاره؟ و چقدر ملموس و قابل فهمه؟ من نمیگم که یک اثر معماری عامه پسند طراحی کنید، چون در این صورت از اون اندیشه ناب فاصله میگیرید. ولی میتونید همین مفهوم رو به شکل قابل فهم تری عرضه کرد، اینو فراموش نکنید که همه معمار نیستند و از دید شما مسایل رو نمیبینند. پیچدگی بیش از حد میتونه انزجار آور باشه و اصلا از کل موضوع فاصله بگیره.
و نکته بعدی اینکه این مکان از دید ناظر چه شکلیه؟ لطفا چندتا ایمیج از دید ناظر بذارید. بر خلاف شما که خیلی اصرار دارید از ایده طرح دفاع کنید من دوست دارم از طرح دفاع کنید، چون همونطور که قبلا عرض کردم، مشکلی با ایده و تفکر شما ندارم، بلکه نحوه نجسم این مفهومه که من دوست دارم توضیح بدید.
من شخصیت مارکز رو میشناسم، هر چند اندک و کتاب صد سال تنهایی رو هم خوندم. ولی اینقدر اطمینان ندارم که بتونم اونو به درستی و در حد کمال به تصویر بکشم ممکنه اشتباه کنم، چنین طرحی مستلزم مطالعات قوی هست و باید خیلی جوانب رو در نظر گرفت، نمیشه با یک اتود حجمی این کارو کرد!
و در مورد آرامگاه حافظ، من اینطور فکر نمیکنم. درسته که ذهنیت نقش مهمی رو ایفا میکنه ولی در نهایت، این فضا هست که حس رو به شما منتقل میکنه. بذارید یک مثال بزنم: فرض کنید شما در یک بیابان هستید و بجز ماسه و یه تخته سنگ که روش نوشته (محل دفن حافظ) چیزی نیست. آیا حسی که دارید همان حسی است که وقتی در آرامگاه هستید ؟؟! پس نهایتا این فضا هست که این حس رو در شما بوجود میاره. و این احساس دقیقا همان حالتی است که معمار آن بنا میخواسته در مخاطب بوجود بیاره. به عبارتی دیگر این مفهوم رو به زیبایی به فضا تبدیل کرده.
لطفا با دید رقابت و کم ارزش کردن کار به نظرات من نگاه نکنید، چون به هیچ وجه چنین قصدی ندارم. ما همه اینجا جمع شدیم که چیزی یاد بگیریم. و این نکته برام خیلی جالبه که شما روی هیچ کدام از کارهی سایت نظر نداید !
به هر حال جناب نیرومند، امیدوارم همیشه پیروز و سربلند باشید.
حسين شجاعي فر ( 1389/04/01 ) : درود بر شما...
هلن نداف ( 1389/04/02 ) : آقاي قاسمي در ادامه بحث شما ،متاسفانه توي اين سايت هيچ كدام از اساتيد و معماران حرفه اي نميان روي كار دانشجويان نظر بدن تا هر كسي نقاط قوت و ضعف كارشو بفهمه.خوب اين طوري كه اطلاعات دانشجويان در يك سطح با كمي تفاوت هست و اكثرا فقط نگاه ميكنن ونمي تونن نظر بدن و يا به خاطر رقابت هم كه شده يكي دوست داره خوب ميگه،يكي هم امتياز كم ميكنه ولي آخر ،چيزي رو كه بايد بفهميم،نميفهميم.
من اين موضوع رو در نظرات هم مطرح كردم ولي انگار اثري نداشته!!!!
كيارش محمدنژاد ( 1389/04/04 ) : واقعا خسته نباشيد . بسيار عالي عرض كنم كه بسيار به اين اثر شما علاقهمندم چرا كه داراي يك بستر مفهومي گسترده است والبته با شما خيلي در اين باب صحب كردام. به دوست عزيز جناب سعادتي عرض كنم كه سطح مطالعه خودشان را بالاتر ببرن چون مستعد بنظر مي رسند و اگه اشتباه نكرده باشم در همايش اتوود هم سعي در دفاع از اموزه هاي كم و بيش نادرست خود در برابر مهندس ايروانيان داشتند. با احترام
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/04/04 ) : خیلی ممنون جناب محمد نژاد، در مورد همایش ، نقد داوران همه رو متعجب کرد. مسلما کار من هم ضعف زیاد داشت، ولی توجه داشته باشید که تنها پروژه کاردانی تو اون مسابقه مال من بود! وفکر میکنم تو این مقطع تحصیلی و اون هم برای طرح یک، پروژه بدی نشد. و از این گذشته گستردگی طرح و کمبود زمان باعث شد که من نتونم به درستی از کارم دفاع کنم.( میتونید یه سر به پروژه بزنید و ایده های طراحی رو مطالعه بفرماییید).
ولی در مورد نقد کارم که به نظر خیلی ها عجیب بود!!!
تنها دلیلش عدم شناخت و درک صحیح از کارها بود. که البته فقط مهندس اردلان متوجه مفهوم طرح شدند. و مهندس ایروانیان هم که ایده، کانسپت و طرح و رها کرده و فقط داشتند در مورد سایت مجموعه بحث میکردند که چرا اونجا انتخاب شده؟ و جای مناسبی نیست!!! ولی من یه سوال دارم؟ اگر انتخاب سایت من اشتباه بوده پس چرا ایشان حاشیه بلوار چمران رو طراحی کردند!!!؟؟؟
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/04/04 ) : به هر حال، اینجا جای مناسبی برای این بحث نیست.
پیروز باشید.
سامان نیرومند ( 1389/04/09 ) :
من احساس خودم را نسبت به این نویسنده با تاثیراتی که از آثارش دریافت کردم نشان دادم ، در یک اسکیس به مدت ۳ ساعت این اثر طراحی و ساخته شد ، منطقی‌ است که تعدادی آن را بپذیرند یا تعدادی با آن رابطه برقرار نکنند . دید ناظر ، برش و همهٔ این پروسه‌هایی‌ که در آکادمی دانشگاهی مورد توجه قرار میگیره هم درون این پروژه وجود داره ولی‌ متاسفانه من وقت این که این هارو تصویر سازی کنم و در این سایت بگذارم رو ندارم و ترجیح میدم روی پروژه های جدیدم کار کنم.

در این پروژه سعی‌ کردم صداقت در معماری را فدای مد‌های روز زیبایی شناسی‌ نکنم! اگر جمله های نویسنده رو که در بالا نوشتم بخوانید متوجه منظورم خواهید شد. هدف من آرامش بخشیدن به مخاطبین این مقبره نیست بلکه انفجار در آنهاست ( همان چیزی که "مارکز" همیشه به دنبالش بود )

هدف من زیبایی شناسی‌ نیست بلکه پیغام شناسی و پیغام رسانیست.

کارهای برخی‌ از دوستان منتقد معروف سایت را دیدم که بسیار ابتدایی بودند! و متعجب شدم که این همه وقت با ارزش را به جای تمرین کردن و مطالعه ، به دنبال صحبت‌های تکراری و بی‌ فایده میگردند! و احساس می‌کنم کمی‌ دیگر صحبتم را ادامه دهم از من "wallsection" هم میخواهند!

یادمان نرود که انتقاد پذیر بودن این نیست که هر گفته‌ای را پذیرفت ( داستان پیرمرد ، پسر و الاغ که از پل میگذشتند را مگر یادمان رفته؟! ) هر انسانی‌ میتواند انتقاد کند اما هر انسانی‌ هم میتواند منتقدین خودش را انتخاب کند ، مگر غیر از این است!؟

اگر قرار بود مشاهیر جهان فقط با خواسته‌های مردم پیش می‌رفتند الان نامشان آن چیزی نبود که ما میدانیم ، در موسیقی‌ خواستهٔ ۷۰% مردم شاید پایکوبی و رقص باشد (موسیقی‌هایی‌ که اطراف شنیده می‌شه) ، اگر "بتهوون" می‌خواست با سلیقه اکثر مردم موسیقی‌ بسازد الان ما دچار پدیدهٔ دیگری میشدیم.

یادمان نرود "میس وندروهه" یک معمار بود و "گائودی" هم. هر چند بسیار تضاد در آنان میبینیم ، قرار نیست هیچ کدام به کلّ حذف شوند! هر اندیشه یی زندگی‌ خواهد کرد هرچند سخت. اندیشهٔ من نیز این گونه خواهد بود.
سپاس از توجه شما
نیما قاسمی سعادتی ( 1389/04/09 ) : جناب نیرومند، من متوجه هدف شما هستم.
شما یک فضای معماری خلق کردید، و با این فضا قصد دارید در مخاطب تحول ایجاد کنید. (مخاطب)! پس مهمه که بدانیم از دید مخاطب چه تاثیری داره. شما برای مردم معماری میکنید، نه برای پرنده ها و در ضمن، من از شما مقطع و وال سکشن نخواستم! اگر شما حاضر به ارایه این تصاویر نیستید احتمالا به این دلیل است که شما در این مورد فکر نکردید.
و در مورد تحصیلات آکادمیک. من نمیگم مشکل نداره، ولی ظاهرا شما به کل مخالفید. مگر خودتون جایی به جز دانشگاه درس خوندید؟ شما که از اول معمار به دنیا نیومدید! علاقه داشتید، این رشته رو انتخاب کردید و مشغول تحصیل شدید و مثل خیلی از افراد دیگه احتمالا مطالعات تکمیلی هم داشتید. ولی استارتش تحصیلات آکادمیک بوده.
به نظر من اگر روی یک پروژه وقت بذارید و اونو کامل کنید خیلی بهتر از اینه که فقط بخواهید پروژه های جدید کار کنید و فقط تعدادشون زیاد بشه. کیفیت رو فدای کمیت نکنید.
صداقت در معماری زمانی ارزشمند است که با زیبایی شناسی همراه باشه! شما میتونید با یک اثر زیبا همان حس انفجار رو بوجود بیارید و هدفتون رو بیان کنید. و در واقع مهارت معمار اینجا مشخص میشه. نوع خطی که شما میکشید بازتاب فکر شماست و افرادمختلف خط های مختلفی میکشند . بعضی آثار زیباتر و دارای ارزشهای هنری، فکری و حتی فنی بهتری هستند.
و در مورد منتقد!!!
اگر منظورتون شخص بنده بوده، که خیلی واضح به نظر میرسه! من خیلی دوستانه نظراتمو بیان کردم و قصد توهین، تخریب شخصیت و کم ارزش کردن کار شما رو ندارم، هر چند ممکن است معیارهای من و شما یکی نباشند. بر خلاف شما که از الفاظی مانند: کارهای ابتدایی و صحبت های بی فایده استفاده میکنید!. این نقد کار هست جناب نیرومند، و ظاهرا شما انتقاد پذیر نیستید و همچنان بر موضع خود پافشاری میکنید. مشکلی نیست! من از این به بعد کارهاتون رو نقد نمیکنم!!! ..... (هر انسانی‌ میتواند منتقدین خودش را انتخاب کند. )ولی خودمون رو که نمیتونیم گول بزنیم! شاید از انتقادی چندان خوشمون نیاد و اونو رد کنیم، در صورتی که ممکنه درست باشه. پس بهتره مثل کبک سرمون رو زیر برف نکنیم!!!
(گر قرار بود مشاهیر جهان فقط با خواسته‌های مردم پیش می‌رفتند الان نامشان آن چیزی نبود که ما میدانیم) درسته! ولی آثار بتوون زیباست و دارای ارزشهای زیبا شناسی و اصالت هنری هست، و در واقع کار متناقضی انجام نداده! برای همین بتهوون شد.
میس وندروهه و آنتونی گائودی هر دو کارهای بی نقصی در سبک خودشون ارایه دادند و در جایگاه خود بهترین بودند، ولی هیچوقت ارزشهای هنری و ساختارهای فکری رو نقض نکردند ، بلکه در سبک خود به بهترین نحو اونو مجسم کردند. ولی هدف مشترک بود. "زیبـــــا"
پیروز باشید.
مستانه محمودی ( 1389/04/09 ) : واقعا تاثیر گذار بود این پروژه بر من و جمعی از دوستانم،آقای نیرومند زمانی‌ که در حال به وجود آوردن این اثر بودید من کاملا از نزدیک دیدم که چه خلاقیت‌هایی‌ رو به کار بردید،نه تنها من،بلکه دوستانی که در آن مدت کم اسکیس نظاره گر شما بودند.و تعجب می‌کنیم که چرا تصاویر دید ناظر را اینجا قرار نمیدهید تا تمام حرف و حدیث‌ها رو تمام کند!و تنها نقدی که میتوانم از شما داشته باشم این است که مشخص است که شما این سایت را جدی نمی‌‌گیرید و با این که ما میدانیم شما از همه نظر به پروژه‌هاتون فکر می‌کنید و مراقب همه چیز در معماری خود هستید اما چرا این ارزش‌ها را کامل به نمایش نمیگزارید!تا ما دانشجویان هم چیزی یاد بگیریم.آقای قاسمی سعادتی هم که فقط خودشان را مخاطب آثار قرار گرفته در سایت می‌ پندارند!خیلی‌ ها رو میشناسم که از این کار لذت بردند و آنها هم از مخاطبین اثر هستند.من متن اسکیس را پیدا کردم و آنرا خواندم،قبل از این کار فکر می‌کردم شما کانسپت و موضوع اسکیس را به نفع خودتان تغییر دادین اما اشتباه می‌کردم کاملا مطابقت داشت! اگر اشتباه نکنم شما آلترناتیو۲ را اجرا کردید!؟ و واقعا در آن زمان کم من شگفت زده شدم. مخاطب کسانی‌ هستند که آنروز هم چون من گرد تا گرد شما جمع شده بودند و لذت می‌بردند،مخاطب کسانی‌ هستند که پروفایل شمارو پر بازدید کردند،مخاطب کسانی‌ هستند که امتیاز‌های شما را به نسبت بقیه شاخص تر داده اند و این نتیجهٔ ارتباط خوب آثار شما با مخاطبین است،از شما خواهش می‌کنم که بیشتر برای معرفی‌ کارهاتون وقت بگذارید،باور کنید با این کارتون کمک بزرگی‌ به من و امثال من خواهید کرد.
سامان نیرومند ( 1389/04/12 ) :
خانم محمودی عزیز مرسی‌ از توجهتون . چشم من سعی‌ می‌کنم که گفته‌های شمارو عملی‌ کنم . خوشحالم متوجه این موضوع هستید که هدف اسکیس را تغییر ندادم. همیشه موفق باشید.
سامان نیرومند ( 1389/04/12 ) :
«گابریل گارسیا مارکز» :

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم



در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود



در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند




در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن



در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد



در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم



در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند



در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است



در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب



در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید



در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد



در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است



در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود


در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.
کامبیز پیرزاد ( 1391/02/18 ) : این لوله ها این نی ها تو اکثر کارهای شما هست چه واضح و چه پنهان مفهمو خاصی دارن ؟ دلیل خاصی برای استفاده از این متریال برای کارهای زیباتون دارین ؟ و میشه خیلی خلاصه بگین چرا اینقدر فلسفه و حرف نمیشد خیلی ساده تر و با دیدی مینیمال تر قضایا رو می دیدین ؟ خیلی کنجکاوم همیشه کاراتون رو میدیدیم و فکر میکردم و نظر هم نمیدادم اما این بار دوس دارم جواب سوالاتم رو بدین هرچی ساده تر و خلاصه تر بهتر ممنون میشم استاد.
سامان نیرومند ( 1391/03/24 ) :
ممنون از توجه شما جناب پیرزاد عزیز . استفاده از لوله و نی یا استفاده از آجر و سنگ !همه ابزارند ! هر کسی میتواند از این ابزار ها استفاده کند! شاید در جایی برای استفاده از آجر دلیلی باشد اما نبودن دلیل هم باز لزومی بر رد کردن کار نیست! من هر طرح را نسبت به مشخصات خود طرح طراحی کردم ! چطور میتوان کانسپت کلی نسبت به همه ی طرح ها بیان کرد چون تقریبا در اکتر کارها لوله دیده میشه؟!! من سعی کردم همیشه از ابزار های مختلف استفاده کنم. هر اثر شخصیت خودش را داراست .مثلا یک اثر .هنر مفهومیست ! حرف و حدیث زیاد دارد ! اثری که قرار است نشانگر اندیشه های یک نویسنده باشد ! نویسنده ای که با محیطش در جنگ است ! حالا من بیام چون مینیمال مد است یا چون شما دوست دارید مینیمال طراحی کنم؟! درست مثل این است که شخصی در کنسرت راک به نوازنده بگوید : آقای نوازنده چرا انقدر بالا پایین میپری بد نیست کمی آروم باشی و بشینی موسیقی محلی ژاپنی بزنی چون من دوست دارم و خیلی آرام بخش تر هست! امید که خلاصه بوده باشه ممنون از شما
حامی اتووود
کانال تلگرامی اتووود
ثبــــــــت نظـــــــر
جهت ارسال نظر باید وارد سیستم شوید. / عضو جدید
ایـمـــیـل :  
رمز عبـور :  
 
درباره معماران معاصر ایران :
این گروه در سال 1386 با هدف ایجاد پل ارتباطی بین معماران ایرانی معاصر گرد هم آمد.با شروع کار این وب سایت معماران متقاضی در محیطی ساده وکارآمد به تبادل پروژه ها ومقــــالات خود خواهند پرداخت ودر فضای فروم به بحث وگفتگو می پردازند.
خانه | ورود | ثبت نام | درباره ما | تماس با ما | قوانین سایت | راهنما | تبلیغات
© کلیه حقوق این وب سایت متعلق به گروه معماران معاصر می باشد.
Developed by Tryon Software Group