تکتک افراد این خانواده در وضعیتی با حداقل تعلق به امر مکان و تقید به رسمیتِ نهادِ خانواده، روزگار سپری کرده و جان خود را حفظ میکنند، البته به جای جنگل یا مزرعه، در شهری در آغاز هزارهی سوم. هرچند میان تلفن هوشمند و گرز تفاوت بسیار است، اما گذران زندگی و پناهجویی خانوادهی کیم در خانهْ آلونک زیرزمینی ایشان کاملاً شبیه به استقرار اجداد شکارگر/خوراکجویشان در غارهاست. بیآنکه قصدی برای داغکردن تنور دوگانهسازی/دوگانهخوانی "فقیر" و "غنی" در فیلم را داشته باشم، داستان را بازی خانوادهی کیم در میدانی میبینم که گویی در آن هیچ نقشی به ایشان سپرده نشده و هرگز نخواهد شد. آنها با کمال آرامش برای زندهماندن و همچنین کشف و فتح قلمروی خود تلاش میکنند؛ کوشش برای ایجاد تمایز میان خانه و فاضلاب، سهمگرفتن از جریانِ جاریِ زندگی در شهر ـ خواه بازگذاشتن پنجره در برابر سمپاشی خیابان و امید به نفوذ سم در خانه و از میان رفتن سوسکها باشد، خواه پیداکردن رمز دسترسی به وایْ فای همسایگان ـ دیگرنمایی برای ورود به محدودههای از زندگی که از آن رانده شدند و نهایتاً سلاخی و کشتار در قلمروی بسیار دور و هرگز دستنایافتنی خانهی آقای پارک.