در نظراوردن چنین شرایط برای بستر ـ تکنولوژی های دیجیتال، شبکه ها و سیستم های اطلاعات و ارتباطات و رفتار کاربرـ به طرح هایی منجر می شود که می توانند در تطبیق با امکانات و احتمالات و پی آیندهای زندگی روزمره شکل گیرند. معماری مبتنی بر شرایط بستر در کلام استن آلن، معماری ایست "ذاتا قابل بسط" که به شکل گیری قالبی گشوده منتهی می شود که درونش فضاهایی برای تغییر از پایین به بالا موجود است و از این نظر کاملا رو به روی چارچوب های سلسله مراتبی از بالا به پایین قرار می گیرد. منبع الهام او برای تدوین این ایده تکنیک های هنری پست مینیمال و تئوری های علمی ازدحام و جمعیت است.
علی رغم وجوه تشابه مقالات آیزنمن و آلن؛ تمایل واضح به فاصله گرفتن از قواعد رنسانسی و اتکا به روش های هنری ثابت دهه 60، آیزنمن و آلن دو نتیجه کاملا متفاوت را در ذهنشان تعقیب می کنند. پیتر آیزنمن در پساکارکردگرایی تقریبا و به طور کامل معماری را همچون ابژه ای می داند فارغ از مناسبات زمینه ای و روابط بیرونی، در مقابل، استن آلن بر یک تصویر بزرگتر موکد می شود و معماری را همچون همگرایی نیروهای پیرامونی می یابد؛ معماری برای استن آلن امری درگیر زمینه the ground است و نه فیگور.