در مقطعی از زمان که ذات موثر مدل کلاسیک معماری ـ ارزش منطقی و مفروض ساختار، بازنمایی ها، روش شناسی های متمرکز بر نقاط اغاز و پایان طراحی و فرایندهای استنتاجی ـ به نحوی تبیین می شود که گویی معماری صرفا شبیه سازی و بازنمایی است، چه مدلی را می توان برای معماری مقرر داشت؟
به گمان پیتر آیزنمن پاسخ به این پرسش با یک مدل الترناتیو ممکن نیست. اما مجموعه ای از ویژگی ها را می توان برای تدقیق این بن بستِ سرگشته ی در هم گوریده aporia پیشنهاد کرد، وضعیتی که عملا به فقدانی در ظرفیت ما برای فهم مدل جدیدی در خور معماری بدل شده است. این ویژگی ها بیشتر بر انچه نمی تواند باشد متمرکزند و در عمل به ساختاری از فقدان ها فرم می دهند.
بر قرار این واقعیت که بازنمایی بر حذف تفاوت میان واقعیت و خیال موکد است می توان به تقیه یا تظاهر dissimulation تاکید کرد، مفهومی که به تفاوت میان واقعیت و وهم و خیال احترام می گذارد. رابطه میان تقیه و واقعیت به معنای متجسد در ماسک شبیه است، نشانه تظاهر به انچه نیست، نشانه ای که به نظر نمی رسد دلالتی بر انچه در پس خود پنهان دارد داشته باشد ـ نشانی از یک نشانه یا نفی انچه در پس خود نهفته دارد.